دیاکودیاکو، تا این لحظه: 14 سال و 6 روز سن داره

فرشته ی کوچک من

1ماهگی

دردونه ام...1ماه گذشت...1ماه زیبا و پر از احساس زیبای با تو بودن...پر از تلاطم...پر از عشق... 1 ماهگیت مبارک نفسم...کنار تو بودن معجزه ی زندگی من است... از کارهایی که جدیدا انجام می دی اینه که ویتامین AD را تشخیص می دی و موقع خوردنش کلی جیغ و داد راه می ندازی... چشمات کاملا برای شناخت محیط اطراف در حال چرخیدنه و دوست داری همه چیز و برانداز کنی... و موقعی که توی خواب خرگوشی می ری با لبخند زیبات من و بابایی را شگفت زده می کنی... این را بدون که وجودت معنی دیگه ای به زندگیمون داده... ...
26 آبان 1391

ختنه...

نفسم...زندگیم، الان توی بغلمی و دارم بهت شیر می دم...تازه از بیمارستان اومدیم و توی یک اقدام غافل گیرانه ختنه ات گردیم...توی بیمارستان صارم...همونجایی که به دنیا اومدی...توسط آقای دکتر امینیان...الان درد داری و غرغر می کنی...خیلی صحنه ی دیدنت وقتی از اتاق عمل با چشم گریون اومدی، برای من و بابایی سخت بود ...دلبندم آرزو می کنم هیچوقت هیچ دردی توی زندگیت نداشته باشی و همیشه تنت سلامت و لبت خندون باشه.
6 آبان 1391

دیاکو

دیاکوی من ....پادشاه کوچکم...10 روز از آمدنت به زندگیمان می گذرد...امروز صبح وقتی که بغل بابایی بودی، نافت افتاد...تنها چیزی که از دوران جنینی با خودت داشتی...عزیزم...با تمام وجودم، با تمام سلول های بدنم می پرستمت...خوش آمدی به زندگیمون.         ...
5 آبان 1391
1